X
تبلیغات
جنگهای بزرگ
در این مقاله به بررسی نحوه فعالیت های اداره بازرسی ارتش رایش می پردازم تا گوشه ای از حقایق پنهان جنگ را آشکار کنم[این مقاله برداشتی است از کتاب اداره بازرسی ارتش نوشته آلفرد ام.دوزایس،حقوقدان برجسته آمریکایی که در دهه شصت و با استناد به اسناد اداره بازرسی آرتش نوشته شده است که در کتاب شکست تابوها گوشه ای از این کتاب ارائه شده است]
نحوه کار اداره بازرسی آرتش بسیار قابل توجه است.در این اداره بیشتر از قضات باتجربه و سالخورده استفاده میشد که وظیفه آن تنها تحقیق درباره جنایات جنگی نبود،آنها وظیفه داشتند تا نظم را در آرتش حفظ کنند و مجازات اعمال خلافی مثل سرقت از همرزمان،دور شدن بدون اجازه از یگان،وارد کردن آسیب عمدی به وسایل ارتش و..... بپردازند.
زایس در دهه شصت میلادی با حدود سیصد نفر از این قضات که هنوز زنده بودند گفتگو کرده و پس از مطالعه اسناد اداره بازرسی آرتش کتاب خود را منتشر میکند. برای مثال در زیر به بعضی از احکام این قضات اشاره میکنم.
-یک سرباز آلمانی در فرانسه اشغالی زنی را به زور اسلحه مجبور به همبستری کرد. این سرباز اعدام شد.
- در نوامبر 1943دو سرباز آلمانی به جرم تجاوز به دو زن فرانسوی و قتل یکی از آن ها اعدام شدند.
- به جرم غارت اموال یهودیان در شهر نیس فرانسه، یک سرباز آلمانی به مرگ محکوم شد و سرباز دیگر به دوازده سال حبس تادیبی فرستاده شد.
- یک سرباز آلمانی در 18 نوامبر 1944 به جرم سرقت و قتل سه کشاورز هلندی به اعدام محکوم شد.
- دادگاه نظامی آلمان در تاریخ 23 سپتامبر 1943 یک سرباز آلمانی را به جرم تجاوز به یک دختر شانزده سال یونانی به مرگ محکوم کرد.
- سپهبد گوتهارد هنریتسی به عنوان رئیس دادگاه های سپاه چهارم این فرمان را صادر کرد:«تجاوز به حقوق روس ها از نظر مقررات نظامی و قوانین جنگی قابل پیگرد است.» به دنبال این حکم احکام صادر شده به اجرا درآمدند که از آن جمله میتوان به این احکام اشاره کرد. سه نفر از اعضای لشکر زرهی به جرم قتل پنج زن روس اعدام شدند، دو عضو یک لشگر دیگر به جرم غارت اعدام شدند، دو سرباز به علت تجاوز به یک زن روسی به اعدام محکوم شدند همچنین یک سرجوخه آلمانی در تاریخ 26 فوریه 1943 به جرم قتل اسرای جنگی روسی و دوازده نفر از اعضای کمکی پلیس شوروی به اعدام محکوم شد. تقاضای تجدید نظر رد شد و سرجوخه اعدام شد. این احکام مورد تایید سپاه هجدهم ،سپهبد مانکزن و سپهبد گودریان قرار گرفت.
- در بهار 1944 یک گروهان ضد هوایی در بوداپست به محله یهودیان فرستاده شدند. فرمانده جوان این گروهان بارها فرمان مصادره اموال باارزش یهودیان را صادر کرد و زنی را که قصد شکایت داشت را کشت. به دنبال اعلام این خبر و بعد از بررسی های اداره بازرسی آرتش رایش این ستوان اعدام شد و زیر دستانش به حبس های بلندمدت تادیبی فرستاده شدند.
نکته قابل اشاره این است که این قضات
در مقابل زایس سوگند خورده اند که تنها سخن راست را بگویند
و نکته قابل تامل هم این است که اگر نازی ها دیکتاتورانی خونخوار بودند چگونه اجازه میدادند تا این احکام به راحتی صادر و اجرا شود؟

یکی از قضات
[دکتر والتر هوفمان]در این باره این چنین میگوید:« هنگامی که در سمت قاضی لشگر بودم ، هیچگاه دستوری دریافت نکردم. حزب نازی هرگز از من درخواستی نکرد... قضات لشگر فارغ از هرگونه اعمال فشار یا نفوذی بودند» در همین خصوص،دکتر ویلهِلم وِبِر، قاضی پیشین فدرال آلمان این چنین میگوید:«در طول خدمت قضایی خود به عنوان قاضی ارتش و قاضی دادگاه جنگی رایش تا پایان جنگ هرگز اعمال نفوذ حزب را حس نکردم.»[ توجه کنید که تمامی این سخنان در دهه شصت میلادی و در دوران نوپروری گفته شده و قضات هیچ دلیل و یا نیازی به دروغ گویی نداشته اند.]


طبق گفته زایس این استقلال سیستم قضایی آلمان نازی به این دلیل بود که هیچ یک از اعضای حزب حق اشتغال در رده های بالای سیستم قضایی آلمان را نداشتند. علاوه بر این تا قبل از سوقصد به هیتلر حزب اجازه اعمال نفوذ در ارتش را هم نداشت و تمام اعضای رده بالای آرتش حق فعالیت در حزب را نداشتند.
تمامی این مطالب گویای آن هستند که با وجود تلاش جریان نوپروری در تمامیت خواه نشان دادن نازی ها ، آن ها هیچگاه این چنین نبودند و در مقایسه با خیلی از کشورهای هم عصر خود آزادی بیشتری را برای مردم و دستگاه قضایی قائل بودند. اما این نکته هم قابل اشاره است که این دادگاه در اس اس نفوذی نداشت و ممکن است بعضی از واحدهای اس اس در طول جنگ جنایت هایی را مرتکب شده باشند اما نباید این اشتباهات را به تمام ملت آلمان و تمام نازی ها تعمیم داد.


برچسب‌ها: جنایت, نازیسم, هیتلر, روس, فرانسه
نوشته شده توسط عرفان موسوی در جمعه سیزدهم بهمن 1391 |


انچه شما میخواندید بخش هایی از کتاب خاطرات آدولفگالاند یکی از معروفترین خلبانان تاریخ جهان و جنگ جهانی دوم و اولین خلبان هواپیماهای جت بود بود و فرماندهی بخشهای هوایی شکاری المانی مختلفی را در طول جنگ را بر عهده داشت ولی اکثر اوقات خدمتش را به وظیفه ی دفاع ازمردمالمان و فرانسه از دست بمباران متفقین(انگلیس و امریکا)پرداخت این کتابتر جمه ذبیح الله منصوری است و اکنون با تلاش برو بچه های سایت نازی سنتر بخش هایی از این کتاب که در مورد بمباران شهر های المانی است به صورت مصور، پی دی اف ، خلاصه و رایگان در اختیار علاقه مندان قرار گرفته

شاید شما اسم بمباران لندن را شنیده باشید ولی اکثر شما نمیدانید که این بمبارن در جواب بمباران های شهر های المانی بود در ضمن بمباران لندن فقط بمباران لندن بود و مردم عادی میتوانستند از لندن کوچ و به شهر های بالاتر از ان که هیچوقت بمباران نشدند پنا بیاورند و این بمبارن تنها یک سال طول کشید بعد از ان المان دیگر نتوانست حمله ی هوایی قابل توجهی به انگلستان بکند اما بمبارن شهر های المانی از سال 1942 تا 1945 به طور مداوم ادامه داشت و بمبارن تمام المان بود به طوری که هواپیما های شکاری الماننمیتوانستند از شهر ها به خوبی حفاظت کنند.کار به جایی رسیده بود که گهگاهی هواپیماهای بمبارن متفقین شهر هارابمبارن میکردند و بدون دیدن هیچ اسیبی راه خود را کج کرده و میرفتند و دلیل ان این بود که هواپیما های شکاری المانی در حال مبارزه در دیگر نقاط المان بودند و ظرفیت مقابله نداشتند
گالاندمینویسد:«بدین ترتیب انگلیسیها وقتی هوا تاریک میشد و شب فرا میرسید بمباران خود را اغاز میکردند و تا صبح ادامه میدادند و در ساعات روز استراحت میکردند و ر عوض امریکایی ها از طلوع صبح تا غروب افتاب به بمباران شهرهای المانی ادامه میدادند در نتیجه ملت المان نه دروز میتوانست استراحت کند نه در شب به همین قیاس خلبانان ما در شب روز خواب نداشتند و ضربات روحی شدیدی به انها وارد میشد و چون عرق ملی انها اجازه نمیداد از مسئولیت شانه خالی کنند در نتیجه از شدت فشار روحی دست به خودکش میزدند»
اما چرا ادولفگالاند ؟ زیرا وی تنها کسی بوده است که به صورت دقیق و با جزئیات جرئت نوشتن این فجایع را کرده است (ان هم با سانسور های بسیار و حذف بسیاری از واقعیت ها!) و چه کسی بهتر از وی مدافع المان ! کسی که در نوشتار هایش از هیتلر انتقادات بسیاری کرده و از این نظر میتواند نوشتارش بیشتر جنبه ی بی طرفی داشته باشد

http://www.uploadkadeh.com/?d=51079C7F1

ممکن است بعضی دوستان از ما انتقاد کنند و بگویند چرا کتاب را به صورت خلاصه به نوشتار در اوردید؟
جواب ان است که اولا به ناشر این کتاب لطمه وارد نشود دوما در وقت شما صرفه جویی شود سوما دلیلش ان است که گالاند دائما در حال غرغر کردن به این و ان است و نام این مقاله غرغرنامه نیست! با این حال ما بخشی از غرغر های وی را اورده ایم

لینک تست شده و سالم میباشد


برچسب‌ها: المان, شب, انگلیس, روز, امریکا
نوشته شده توسط عرفان موسوی در دوشنبه نهم بهمن 1391 |
به نام خدا
مقدمه
دوستان عزیز مقاله ای که پیش روی شما قرار دارد درباره مجله ی ایران باستان است.که البته مطالب این نشریه در برلین تهیه می شد و برای چاپ به ایران فرستاده می شد این مجله سعی در نزدیک تر کردن مردم ایران با جنبش ناسیونال سوسیالیسم آلمان بود که به سرعت در حال رشد بود و رضا خان ها چون از قبل به شروع پژوه ی تجدد سازی ایران شروع کرده بود اجازه می داد تا این مجله ها در ایران چاپ بشود تا مردم هم با فرهنگ نازیسم و مردم آلمان آشنا شوند هم موقعیت خوبی برای پروپگاندای گوبلز برای تبلیغ دولت رایش در ملت ایران بود.

Click here to view the original image of 723x480px.

تاریخچه مجله
از سال 1312 سینمای محلی ایران مکانی برای تبلیغ آلمان نازی شده بود.سرویس های پروپگاندای گوبلز در ایران هم فعال بوده.یکی از همین کارهای تبلیغاتی مجله ی مصور ایران باستان نام دارد که مطالب آن اکثرا توسط وزارت تبلیغات آلمان نوشته می شد و برای چاپ به تهران فرستاده می شد.این مجله در شماره سوم خودش در فوریه سال 1934 یک صفحه کامل خودش را به فیلم بیداری آلمان اختصاص داده بود.در این مجله ضمن تمجید از این فیلم این نوید به مردم داده شد که بزودی این فیلم در یکی از سینماهای تهران هم چاپ خواهد شد.نویسنده مقاله در مجله اینطور از فیلم تعریف می کند:وقتی یک ملتی با تمام توانایی رهرو شاه راه بزرگی و عظمت شد در تمام مظاهر زندگی آن ملت ترقی راه یافته و ستاره سعادت و کمال بر همه جا و همه چیز آن مملک و ملت نوربخش خواهد شد.....و در ادامه نیز چنین می گوید:یک نمونه مفید از زندگی این ملت فداکار فیلم بیداری آلمان است.پس از رسیدن گوبلز به سمت وزیر تبلیغات آلمان نازی مردی به نام سیف آزاد که در برلین زندگی می کرد با این وزارت همکاری داشت و مسولیت انتشار مجلاتی مانند صنایع آلمان و مشرق زمین و روزنامه آزادی شرق را به عهده داشت.

Click here to view the original image of 468x309px.

اولین شماره مجله ی ایران باستان روز اول بهمن 1311 به صورت هفتگی در 8 صفحه انتشار پیدا کرد که بالای جلد آن تصویر گرافیکی اهورا مزدا و شعار اندیشه نیک.گفتار نیک.کردا نیک در در دو طرف آن تصاویری از شاهان هخامنشی قرار داشت و در زیر این طراحی عکسی با کیفیت بالا از رضاشاه قرار داشت.کیفیت صفحات و حروف چینی مجله باعث شده بود که این مجله برای اولین دارای استانداردهای اروپا بود.بخاطر ضاهر زیبا و همچنین داشتن مقالات بسیار زیبا و جذاب یکی از بهترین مجله هایی بود که در ایران چاپ می شد که در اولین انتشار خود با استقبال بسیار خوبی روبرو شده بود بطوری که برای بار دوم پنج هزار نسخه چاپ بشود که این آمار در روزنامه های فارسی زبان سابقه نداشت و در شماره بعد در هشت هزار شماره چاپ شد.همچنین در جلدهای بعدی مجله خبر کنده کاری آرم چلیپا را روی دروازه شمیرانات داده بود و مقاله هم در کنار عکس آن با عنوان ما چرا برتیم به چاپ رسانده بود که در این مقاله از قدرت نژاد آریا و برتری آن بر سامی ها گفته بود بعضی از گفته های این مقاله این چنین بود گفته بود:نژاد آرین بدین جهت برتر است که تنوع فکر او بیشتر از نژاد سامی است نژاد آریا تنوع و تجدد و اشتیاق و تزاید را همیشهبا خود بروز می دهد و این صفات حقا برای او یک امتیاز محسوب می شود و نمی توان این مزیت را از او سلب کرد در هرجا و در هر زمان و با هر اسم که نامیده شود همان عمل از او به ظهور می رسد.ایرانی و آلمانی و انگلیسی و فرانسوی اینها اسامی نوع آرین نژاد هستند که تنوع فکر و عمل را از خود دور نکرده اند.

Click here to view the full image.

دی ماه 1312 مجله ایران باستان در خبری نیم صفحه با عنوان فشار با مسلمین فلسطین در اثر مهاجرت یهودی ها به آنجا در واقع صحبت از خبری می کرد که یهودی هایی که از آلمان فرار کرده اند و در فلسطین رفته اند با اعتراض مسلمانان مواجه شده اند و در جریان تظاهرات بیست هزار نفری مسلمانان پس از نماز جمعه در بیت المقدس میان پلیس و تظاهرات کنندگان به وقوع پیوست که در این حادثه 16 مسلمان کشته و 200 نفر مجروح شدند در آخر هم گفته بود آیا از جنبه انسانیت و بشریت هیچ قانونی اجازه می دهد که یک دسته به عنوان مهاجر به کشوری وارد بشوند و اهالی بومی آن کشور را با طرز فجیعی نابود کنند و جای آنها را بگیرند؟.این مجله در هر شماره خود همیشه یک مقاله را به موضوع عظمت آریایی ها و راهکار نو شدن ملت ایران و برگشتن به اصل خود را چاپ می کرد.
یکی از مهمترین تحوالات شماره های بعدی مجله این بود که بیشتر به دوره تاریخ ایران باستان و مدح رضاشاه پرداخته می شد در یکی از شماره های آن تصاویر گرافیکی و خیالی از شاهان ساسان مانند بهرام اول و نرسی و...دیگر شاهان ساسانی بود.

مجله ایران باستان تا سال1314 به انتشار خود ادامه داد تا اینکه پس از شروع جنگ جهانی سیف آزاد سردیر مجله از برلین به ایران آمد و این مجله را تا پایان سال 1326 انتشار داد و پس از جنگ جهانی هم کار انتشار روزنامه پایان داده شد.

 
نویسنده:ایمان (رایش سوم)
سرچشمه:کتاب ایران در چهار کهکشان ارتباطی (جلد2) نوشته دکتر محسنیان راد
کاری از گروه ایران مهر


برچسب‌ها: نازی سنتر, المان, رایش, المان نازی, هیتلر
نوشته شده توسط عرفان موسوی در جمعه ششم بهمن 1391 |

نوشته شده توسط عرفان موسوی در دوشنبه ششم آذر 1391 |


جونان هیتلری سازمانی فرهنگی سیاسی و بعد ها شبه نظامی بود در دوران رایش سوم هیتلر که قبل از جنگ به تقویت بنیان خانواده از طریق بچه ها تمرینات فرهنگی و ورزشی معتقد کردن بچه ها به ناسیونال سوسیالیست و ... میپرداخت در دوران جنگ در کار های صنعتی و وخاموش کردن اتش و .... (فیلمش در کلیپم موجوده) و.... و قتی جنگ به داخل المان شیده شد این جونان مانند مردانی اهنین مبارزه میکردند از طرفی این بهترین ویدیو ای است که بنده تدوین کردم

تعریف از خود با شد یا نباشد باید بگم اهنگ کلیپ فوق العاده است تصاویر و فیلم کمیاب و سخنرانی هم فوق العاده زیر نویس شده ( که این کار من نیست کار دوستان قدیمی مولتی مدیای سایت ما بود) لذت ببرید.

نوشته شده توسط عرفان موسوی در جمعه بیست و ششم آبان 1391 |

متنی که میخوانید قسمتی از خاطرات آدولف گالاند است که نحوه برخورد خود با قهرمان انگلیسی(بدر) را توضیح میدهد بدر خلبانی انگلیسی بود که بعد از ازدست دادن دو پای خود هنوز به خدمت به کشورش ادامه میداد وی کمک زیادی به اولریخ رودل قهرمان المانی جنگ جهانی دوم پس از شکست المان کرد  نکته دیگر این داستان برخورد احترام امیز خلبانان المانی با وی هست

  http://uploadtak.com/images/b582_5PilotsRAFDouglasBad.jpg

 

یک روز یکی از خلبانان بخش هوایی من به یک هواپیمای انگلیسبی حمله ور شد و چون سقوط ان حتمی بود خلبانی که انر می راند با چتر نجات می اورد و ما او ر دستگیر کردید و با حیرت هر چه تمامتر متوجه شدیم که خلبان مزبور  همان خلبان اینگلیسی موسوم به بدر است که دو پاندارد با این وصف از قهرمانان بزرگ نیروی شکاری انگلستان میباشد

بدر با دو پای چوبی راه میرفت و اتومبیل و هواپیما می راند و وقتی ما اورا دستگیر دیدیم که بیش از یک پای چوبی ندارد و وقتی از اوپرسیدیم که پای چوب دیگر شما شما چه شد  جواب داد وقتی میخواستم از هواپیما خارج شوم یک پای چوبی من به هواپیما گیر کرد و نتوانستم پای خود را ازاد کنم شاید هنوز در هواپیما باشد

هواپیمای بدر ساقط و متلاشی شده بود ولی ما دومین پای چوبی مصنوعی وی را در هواپیما پیدا کردیم و برایش اوردیم و معلوم شد  که بر اثر سقوط هواپیما دومین پای مصنوعی معیوب شده و بدر نمیتواند از ان استفاده کند چون دومین پای مصنوعی بد معیوب بود او نمیتوانست با یک پای چوبی راه برود و ما پای دوم او را به دکان یک متنخصص ساختمان پای مصنوعی فرستادیم که مرمت نماید

 

بعد از مرمت بدر توانست که با دو پای چوبی خود را ه برود ولی میگفت در انگلستان پای مصنوعی ر بهتر میسازند

 http://uploadtak.com/images/8529_5PilotsRAFDouglasBad.jpg

و قتی ما دانستیم بدر دارای دو پا شده یک روز به طرزی با شکوه از او پذیرایی کردیم در حالی که فرمانده کل بخش من وجود داشت ما اتومبیلی فرستادیم که بدر ر بیاورد وقتی بدر وارد شد همه قیام کردیم و سلام دادی مو به راستی ان دشمن دلیر و با استقامت در خور احترام بود

 

ضمن پذیرایی از او من دقت داشتم که سئوالات همقطاران ما از حدود صحبت های عادی تجاوز نکند و وارد مسایل جدی نشوند

بعد از خلبان انگلیسی دعوت کردم که از پایگاه هوایی ما بازدید کندو او با مسرت دعوت مرا پذیرفت و پیاده به راه افتادیم و هنگام قدم برداشتن یکی از دوپای مصنوعی بدر طوری صدا میکرد که موهای تن انسان راست می شد معهذا اون بدون شکایت یا ابراز خستگی به راه ادامه میداد تا اینکه بازدید پایگاه هوایی ما تمام شد و بدر ابراز رضایت کرد و گفت:پایگاه مرتبی دارید و توانسته اید به خوبی اینجا ر مستور کنید پس از اینکه بدر از بازدید پایگاه هوایی فارغ گردید به مشاهده ی یکی از هواپیماهای مسر اشمیت ما پرداخت من کمک کردم تا این که وارد هواپیما شود و پشت فرمان نشست و پرسید ایا او موافقت میکنم که او اوج بگیرد و پرواز نماید من گفتم باپرواز او موافق نیستم زیرا اگر اوج گرفت و خواست بگریزد نمیتوانم جلوی او را بگیرم بدر از هواپیما خارج شد و هنگام مراجعت در خواستی از من کرد و ان این بود که  خلبانان ما وقتی به انگلستان میروند پیامی را پایین بیاندازند و اطلاع بدهند که او. زنده است و دیگر اینکه به زنش بگویند که یک جفت پای مصنوع ی در خانه است به وسیله نیروی هوایی انگلستان برایش بفرستند

چون فرستادن پیام مزبور به منزله تماس گرفتن با دشمن بود من نمیتوانستم بدون موافقت گورینگ اینکار را انجام دهم و از وی کسب دستور کردم و وی قبول کرد

پانزده روز بعد بدر از طبقه سوم عمارتی که در ان حضور داشت گریخت با وجودی که میگفت پای دوم اورا درست مرمت نکردند

 

ان مرد عجیب ملحفه های تخت خواب خود را مثل طناب به هم بست و از طبقه سوم فرود امد همان روز که وی گریخت انگلیسی ها دو پای مصنوعی او را با چتر نجات پایین فرستادند  سه روز بعد ما توانستیم او را دستگیر کنیم و او را برگردانیم و سپس او را تحت مراقبت قرار دادیم که نتو.اند بگریزد ولی ان مرد حیرت انگیز با ز گریخت .....

 


برچسب‌ها: قهرمان, ادولف گالاند, بدر, خاطرات
نوشته شده توسط عرفان موسوی در جمعه نوزدهم آبان 1391 |